دیشب همسرم چمدان به دست رفت و این دل وامانده ی مرا نیز با خود برد.
همراه خانواده اش تا دم اتوبوس به بدرقه اش رفتیم بارها و بارها برایش آیه الکرسی و صلواتخواندیم و بدرقه راهش کردیم.
شب را به خانه مادرم آمدم وقت خواب برایم پیام داد خواسته بود که گریه نکنم و بخوابم اما خواب کجا بود. دائما به گذشته ها فکر میکردم به خوشیها و ناخوشیهایمان و افسوس برای اینکه چرا انقدر اذیتش کرده بودم. بعضی وقتها بد نیست مدتی کوتاه از عزیزت دور باشی تا بتوانی خودت و رفتارت را بسنجی.خدا کند بتوانم خودم را اصلاح کنم.

اما بلاخره خوابم برد اما تا صبح بارها بیدار شدم منتظر بودم پخبر رسیدنش را بدهد حدود ساعت 6 صبح مسیج داد که به تهران رسیده است.
بعد از ظهر ساعت 2 هم بلیط هواپیما به مقصد بندرعباس دارد.
خدایا خودت حافظ تمام مسافران باش.