مسافر

دیشب همسرم چمدان به دست رفت و این دل وامانده ی مرا نیز با خود برد.
همراه خانواده اش تا دم اتوبوس به بدرقه اش رفتیم بارها و بارها برایش آیه الکرسی و صلواتخواندیم و بدرقه راهش کردیم.
شب را به خانه مادرم آمدم وقت خواب برایم پیام داد خواسته بود که گریه نکنم و بخوابم اما خواب کجا بود. دائما به گذشته ها فکر میکردم به خوشیها و ناخوشیهایمان و افسوس برای اینکه چرا انقدر اذیتش کرده بودم. بعضی وقتها بد نیست مدتی کوتاه از عزیزت دور باشی تا بتوانی خودت و رفتارت را بسنجی.خدا کند بتوانم خودم را اصلاح کنم.

اما بلاخره خوابم برد اما تا صبح بارها بیدار شدم منتظر بودم پخبر رسیدنش را بدهد حدود ساعت 6 صبح مسیج داد که به تهران رسیده است.
بعد از ظهر ساعت 2 هم بلیط هواپیما به مقصد بندرعباس دارد.
خدایا خودت حافظ تمام مسافران باش.

/ 7 نظر / 13 بازدید
ناهید

سلام وبلاگ زیبایی داری بهت سر میزنم ازت خوشم اومده من ناهیدم 18 سالمه وبلاگ های زیادی دارم ممنون میشم بهم سر بزنی و با هم دوست بشیم شاید از غمو غصه های هردومون کم بشه عشق منم یاسوجه من اصلیتم تبریزیه اما در یکی از شهرهای تبریز به نام شبستر میشینیم.عشق من شیرازیه و الان یه مشکل بزرگی داره که مجبور شده ازم دور بشه براش ناراحتم شبوروزم اینه که براش گریه کنم و دعا کنم سالم برگرده.شما هم برای علی من دعا کنین.

چرا کسی به ما سر نمیزند!؟

سلام من این پستو همون روزی که گذاشتین خوندم ولی سیستمم خراب شد نتونستم کامنت بذارم.شرمنده وقتی خوندمش احساس شمارو درک کردم باور بفرمایید ما هم در زندگیمان ازین مشکلات داشتیم حتی دقیقا شبیه این ماجرا برای ما هم پیش آمده است بخاطر همین است که میفهمم چقدر عذاب میکشید دعا میکنم شوهر جان هرجا که هستن خدا نگه دارشان باشد... ایشالا این فراق زود پایان پذیرد آبجی نسرین...

ناهید

باشه آجی سر میزنی حداقل یه پیام کوچولو بده دق کردیم

ناهید

آجی بهم سر میزنی یه پیغومی هم بده دلمون تنگیده برات.[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][ناراحت][ناراحت][ناراحت][قلب][قلب]

وحید

سلام همسر مهربانم این اولین باری است که بر روی وبلاگت پیام میزارم من عاشقتم و خیلی دوست دارم میدونم شوهر خوبی برات نبودم امیوارم که من ببخشی و اینو بدون تنها کسی هستی که من تو زندگیم دارم و به داشتنت افتخار مکنم [گل][ماچ]